خرید بک لینک
گوشی زنگ می خورد و روی تخت بود؛ جایی که نمی دیدم. زنگ که خورد به شوخی گفتم می شه الان شوهرم باشه که زنگ می زنه؟ گوشی رو که برداشتم و اسمتو دیدم هول کردم یه جوری که همه فهمیدن و یه جوری باهات حرف زدم که انگار نمی شناسمت! انقد که مجبور شدی خودتو معرفی

برچسب: نویسنده: زهرا فلاح تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 11:46

جنون یعنی نیم خیز شدم قلم و کاغذ پیدا کنم همه چی رو بنویسم بذارم تو پاکت بدم دستت... نمی نویسم البته....قلبم روزی هزار بار تیکه تیکه بشه بهتره تا غرورم ... پ ن:خدایا برای همه پسرهای وبلاگ نویسی که می شناسم و می دونم تنهایی داره اذیتشون می کنه یه همسر خوب بفرست... پ.ن۲:حالا چرا پسرا؟آخه خیلی تنهان طفلکیا...باز ما دخترا همدیگه رو داریم واسه هزار باره تعریف کردن هر موضوع کوچیکی...واسه دلگرمی شنیدن

برچسب: نویسنده: زهرا فلاح تاريخ: چهارشنبه 6 ارديبهشت 1396 ساعت: 22:51

صفحه بندی